خرید بک لینک

پابلو نرودا...

دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور،

کجا ، یا چه وقت....؟!

چه آسان دوستت دارم،

بی هیچ غرور یا دشواری

"تو" را اینگونه دوست دارم

چون طریقی دیگر برایش نمی دانم.

آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنم

گوئی دست های من است

و آن طور در هم تنیده ایم که

وقتی چشمانت را می بندی

من به خواب می روم....

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 22:48

آرامش من......... ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺭﻧﺠﯿﺪﻡ ﯾﺎ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ زندگی ام ﻧﺒﺎﺷﺪ...ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﺎﺵ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﺬﺷﺘﻢ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﺣﺎﻻ ﺍﻭ ﻫﺴﺖ ﭘﺲ ﺑﺒﺨﺶ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ.. ﺍﺯ ﺑﺨﺸﺸﻢ ﺷﺎﺩ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻭ ﺷﺎﺩﺗﺮ .. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ...ﺍﯾﻦﻓﺮﻣﻮﻝ ﺟﺪﯾﺪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ...! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 22:48

حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست، بیمار است... یعنی معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند نه احمق! احمق‌ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند... بی‌شعورها اما داستان‌شان با احمق‌ها فرق دارد.کسی که ساعت سه صبح بوق میزند بیشعور است. کسی که جلو تمام زنانِ مسیر می‌ایستد بیشعور است. کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می‌کند بیشعور است. کسی که شب تمام مسیر را نور بالا میرود بیشعور است.این ها بیشعورند حالا یا از نوع احمق بیشعور یا اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 22:48

خورشید خدا باش..... ریشه‌های قالی را تا می‌کنیم تا سالم بماند،ولی ریشه زندگی یکدیگر را با تبر نامهربانی قطع می‌کنیم و اسمش را می‌گذاریم برخورد منطقی! دل می‌شکنیم و اسمش می‌شود فهم و شعور! چشمی را اشکبار می‌کنیم و اسمش را می‌گذاریم حقریشه زندگی انسان‌ها را دریابیم و چون ریشه‌های قالی محترم بشماریمگاهی متفاوت باش... بخشش را از خورشید بیاموز که ترازوئی ندارد… سبک و سنگین نمیکند… جدا نمی سازد... و فرقی نمیگذارد.... به همه از دم روشنایی می‌بخشد... محبت را بی‌محاسبه پخش کن... دروازه‌های قلبت را به رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 22:48

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﭼﯿﺰ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ!ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﯾﻚ ﻣﻌﺠﺰﻩﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﮔﺎﻡﻫﺎﯾﺶ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺳﺖﻛﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﺘﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﻮﯼ!ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖﺩﺭﺩﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻣﻐﺰ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺣﺲ ﻣﯽﻛﻨﯽ!ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﻚ ﺣﺲ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﺳﺖهیچ ﻛﺲ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 12:21

يک روز اخرین کسى که تو را میشناخت خواهد مرد


و خاطره ى تو فراموش خواهد شد...


پس همانطور كه دوست داري زندگي كن


برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 12:21

ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺭﻧﺠﯿﺪﻡ ﯾﺎ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ زندگی ام ﻧﺒﺎﺷﺪ...ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﺷﺎﯾادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 12:21

همه میگویند:


امروز اولین روز از بقیه زندگی من است.

اما من میگویم


امروز، آخرین روز زندگی من است.

میخواهم طوری زندگی کنم


که انگار دیگر هیچ فرصتی ندارم.

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 12:21

حقیقتش را که بخواهید احمق, مجرم نیست، بیمار است... یعنی معمولاً احمق, ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند نه احمق,! احمق,ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 12:21

ریشههای قالی را تا میکنیم تا سالم بماند،ولی ریشه زندگی یکدیگر را با تبر نامهربانی قطع میکنیم و اسمش را میگذاریم برخورد منطقی! دل میشکنیم و اسمش میشود فهم و شعور! چشمی را اشکبار میکنیم و اسمش راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 12:21

فکر نمیکردم که بیشعور باشم . فقط مثل فرمانروای زورگویی بودم

که تنها زمانی خشنود می شدم که داشتم حرمت و شادمانی

اطرافیانم را ضایع می کردم.......

ادامه در بیشعوری اثر خاویر کرمنت

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 1:34

دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور، کجا ، یا چه وقت....؟! چه آسان دوستت دارم، بی هیچ غرور یا دشواری "تو" را اینگونه دوست دارم چون طریقی دیگر برایش نمی دانم. آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنم گوئی دست های من است و آن طور در هم تنیده ایم که وقتی چشمانت را می بندی من به خواب می روم....ادامه مطلب

برچسب: پابلو نرودا به ارامی,پابلو نرودا خاطرات من,پابلو نرودا,پابلو نرودا اشعار,پابلو نرودا احمد شاملو,پابلو نرودا ترجمه احمد شاملو,پابلو نرودا شعر,پابلو نرودا کیست,پابلو نرودا دوستت دارم,پابلو نرودا شاملو, نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 14:07

کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد

به عزم میکده کنون ره سفر دارد

دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد

چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد

برچسب: دلم تنگه,دلم تنگه پرتقال من,دلم تنگه مثل ابرای تیره,دلم تنگه مهستی,دلم تنگه برات,دلم تنگه براي گريه كردن,دلم تنگه گل نازم,دلم تنگه خدایا,دلم تنگه خدا,دلم تنگه برادر جان, نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:29

زندگی ترجمان جدیدی است

هر روز چاپ های مجدد با اصلاحیه های جدید

این ماییم که باید مسیر خودمان رو مشخص

و در مقابل ممیزی های سخت از مسیر مان منحرف نشویم

برچسب: نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:28

همیشه تو زندگی یک هدف رو برا خودت ترسیم کن بدنبال اهداف زیاد ولی کوچک نباش هدفهای کوچک آدم رو اشباع میکنه برای رسیدن به هدفهای بزرگ آدم بزرگی باش آدمی بزرگ و البته بدون غرور که آدمهای مغرور بزرگی ندارن ما بزرگیمون رو از تواضع و خوشعمون بدست میاریم به قول شاعر ؛ افتادگی آموز گر طالب فیضی نخورد آب زمینی که بلند است صبحتون سرشار از سلامتی ادامه مطلب

برچسب: جملات خیلی کوتاه ولی زیبا,جمله خیلی کوتاه ولی سنگین,جملات خیلی کوتاه ولی پر معنی,جملات خیلی کوتاه ولی پرمعنا,متن خیلی کوتاه ولی زیبا,جملات خیلی کوتاه ولی با معنی,جملات خیلی کوتاه ولی قشنگ,جملات خیلی کوتاه ولی تکان دهنده,متن خیلی کوتاه ولی قشنگ,داستان های خیلی کوتاه ولی آموزنده, نویسنده: نگار کریمیان تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 13:20

صفحه بندی